تبليغاتX
بارووووون

بارووووون

یادداشت های هاشم کرونی

یک تکه آسمان

دیر به روز کردن وبلاگ نشان می دهد این خانه هم بوی غم گرفته.غم کهنه ی کهنه گی...

بگذریم... شعر بخوانید لطفن...


چشم واکردم و خواب دیدم

زن همه ی خستگی ها را

در چمدان تنهایی اش جا داده

کنار شال و دستمالی کوچک

و یک تکه آسمان را

با ظرافتی زنانه بریده

تا نامش را بگذارد روسری

آسمان را تا کن و

روسری ات را بینداز روی سرت

تا دست دراز کنم و ستاره بچینم

زن چمدان سفرش را می بندد

وجوانی اش را به دنبال می کشد

تا در گرگ و میش

چشم های پسرانی که روزی از خنده های دخترانه اش متولد شدند

به شکل خطوط موازی

کشیده شوند روی زمین

دنباله ی چرخ های کوچک چمدان

زن گریه هایش را تا کرده و

با ظزافتی زنانه

جا داده در انتهای خاطره هایش

و جای انگشت های مرد

به شکل خطوط موازی

کشیده می شود روی گونه های زنانه اش

مثل دست هایی که مرد به اندازه ی قلبش گره کرد

تا پخش معصومیت صورت زن باشد

و جای دندان ها که حلقه می شوند روی بازوهای زخمی اش

از آسمان روی سرت ستاره بر می دارم

و می گذارم روی زخم هایت

"سبز خواهد شد

 می دانم..."

*هاشم کرونی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:37  توسط هاشم کرونی  |